سه سند سرخ از دلدادگی اهل سنت به انقلاب اسلامی/ نامهای به شهید که با پیکر بیجانش برگشت
گفتوگو با برادر شهیدان سلیمی:
سه سند سرخ از دلدادگی اهل سنت به انقلاب اسلامی/ نامهای به شهید که با پیکر بیجانش برگشت |
|
شاید این گفتوگو تلنگری باشد برای نهلههای نامیمون و همه گروههایی که برا ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی دل به همراهی حتی اندک از برادران اهل سنت و کرد زبان ایران بستهاند.
به گزارش دادگران بوکان به نقل از مرصاد، در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت بعثی عراق و گروهکهای ضد انقلاب، برای سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی تلاش می کردند و این هم دستی برای براندازی نظام با همکاری گسترده کشور های غربی همراه بود.
شهیدان حبیب الله، عیدالله و کاکه میر سلیمی جزء اولین داوطلبان پاسدار روستاهای منطقه کلاش بودند که در راه حفظ انقلاب اسلامی راهی جبهه های جنگ علیه دشمن بعث و گروهکهای ضد انقلاب شدند.
در ادامه گفتگو با محمد تقی سلیمی جانباز ۵۰ درصد و برادر و شخص ارشد خانواده این سه شهید میآید:
از خودتان، خانواده و برادران شهیدتان بگویید؟
من محمد تقی سلیمی جانباز جانباز ۵۰ درصد هستم که در دوران دفاع مقدس مجروح شدم. خانواده ما سه شهید به نام های حبیب الله سلیمی، عبدالله سلیمی و کاکه میر سلیمی تقدیم انقلاب کرده است که برادر، برادر زاده و پسر عمویم هستند.
شهدای خانواده شما چگونه با جبهه و جنگ آشنا شدند؟
خانواده ما قبل از انقلاب اسلامی در روستای کلاش باغان زندگی می کرد و شغل ما دامداری بود. با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) و هجوم گروهکهای ضد انقلاب به روستای ما در اوایل انقلاب و آزار و اذیت مردم روستاهای منطقه، ما بر خود واجب دانستیم که برای مقابله با آنها و رژیم بعث و ادای تکلیف، به سپاه پاسداران مراجعه کنیم و به مناطق مختلف اعزام شویم.
شهدای سلیمی همگی به تمام معنا آرام و مردم دار و به افرادی متدین، ساده و به دور از رنگ و لعابهای دنیایی معروف بودند.
شهدای سلیمی قبل از شهادت به چه کاری مشغول بودند؟
دامدار بودند و همراه با خانواده به دامداری می پرداختند.
شهدای سلیمی در کدام منطقه جنگی به شهادت رسیدند؟
حبیب الله سلیمی در سال ۱۳۶۲ در ازگله و در مقابله با گروهکهای ضد انقلاب به شهادت رسید. عبدالله سلیمی در شاخ به مو که از مناطق جنگی بسیار مهم بود بر اثر اثابت ترکش توپ جنگی شهید شد. کاکه میر سلیمی در عملیات بازی دراز و در این منطقه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خبر شهادت این شهدای گرانقدر چگونه به شما رسید؟
من در آن زمان مجروح شده و مدتی را در بیمارستان تهران بودم. پس از مدتی برای استراحت در منزل من را به روستایمان باز گرداندند. پس از آن نامه ای به برادرم عبدالله سلیمی نوشتیم که اگر امکان دارد مدت کوتاهی مرخصی بگیرد تا من او را از نزدیک ببینم زیرا وضعیت خوبی نداشتم. نامه را صبح زود به یکی از همرزمان شهید دادم تا به وی برساند. همرزم ایشان زمانی به جوانرود رسیده بود که پیکر برادر شهیدم وارد شهر شد. همرزم ایشان هم همراه پیکر شهید بازگشت.
دیگر شهدای خانواده را هم در خانه بودم که پیکرهای این شهیدان را به روستا آوردند.
شهادت را چگونه می بینید و از اینکه سه شهید در خانواده شماست چه احساسی دارید؟
شهید مقام والایی دارد و شهادت در راه دفاع از خاک و ناموس حقی است که دین مبین اسلام بر عهده مسلمانان گذاشته است. مایه افتخار من است که در خانواده سه شهید انقلاب و خود نیز جزء جانبازان راه حق علیه باطل هستم و اگر امروز هم لازم باشد با همین پای ناتوانم آماده جانفشانی و مبارزه هستم.
ازخاطرات خودتان از جبهه های جنگ در برابر گروهکهای ضد انقلاب و چگونگی مجروح شدن خودتان بگوئید؟
بنده سرگروه ۳۰ نفر از رزمندگان محلی بودم. با پاکسازی مناطق کلاش و دیگر
روستاهای این مسیر از وجود گروهکهای ضد انقلاب، در پایگاهی در (لوط ژالی)
مستقر شدیم و مدتی را آنجا گذراندیم تا اینکه دستور حضور ما در عملیات بزرگ
سراسری در مرخیل رسید. ما به سوی این منطقه حرکت کردیم و در جریان درگیری
با گروهکهای ضد انقلاب آنها را از این منطقه بیرون راندیم و در مرخیل
مستقر شدیم.
حدود نیمه شب همان روز گروهکها با پشتیبانی لشکر بعثی برای باز پس گیری
این منطقه به ما حمله کردند و با بارانی از توپ و خمپاره از سوی آنها
مواجه شدیم. مقر گروهان ما بوسیله آتش یکی از همرزمانمان شناسایی شد و مقر
ما را توپ باران کردند که در جریان برخورد این توپها به مقر ما عده ای از
برادران گروهان ما با نامهای قادر قادری، مجید حسینی، مجید میرزایی شهید
شدند. خودم نیز از ناحیه پا مجروح شدم.



بسم الله الرحمن الرحیم