مناطق کردنشین ایران(که عمدتاً منظور بخش هایی از استان های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام و…)، جدای از مرزهای سیاسی داخلی در قالب استان و شهرستان ها، دارای نقاط اشتراک بسیاری هستند که جملگی آنها زیر لوای وحدت و اعتلای ملی جمهوری اسلامی، همبسته شده اند، دارای قومیت و زبان و آداب و رسوم مشترک و پیشینه تاریخی و احساس مشترک هستند و در برخی موارد نیز دارای تنوع فراوان از لحاظ مذهب و ذائقه جناح های سیاسی هستند. این مناطق با توجه به تنوع آب و هوایی و شرایط جغرافیایی، زیستگاه مردمان بسیاری از این کشور پهناور است و لذا عملکرد، نظر، رأی، تصمیم و انتخابهایشان در سرنوشت کشور، در برهه های مختلف سیاسی- اجتماعی، تاثیرگذاربوده و است. از این رو، جناح های مختلف سیاسی، خصوصاً اصلاح طلبان با شعارها و وعده هایی که در بر گیرنده خواست ها و مطالبات مردم این مناطق بوده از دیرباز در صدد همنوا کردن مردمان کُرد با اندیشه ها و مرام های خود بوده اند. نظرات غیرعلمی و عمده متناقضی هم در این خصوص به ویژه در باور عموم وجود دارد که کُردها بیشتر اصلاح طلب اند. پیروان این عقیده برای برای اثبات ادعای خود، گرایش طبقه بالا و برخی نخبگان و میزان رای مناطق کردنشین به ریاست جمهوری هایی که با رنگ و صبغه اصلاحی سرکار آمده اند را گواه و شاهد قضیه می دانند. به تناسب همین شرایط، اصلاح طلبان مرکز نشین در هنگامه انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، بر روی نقاطی انگشت می نهند تا داغ دل کردها را تازه کنند، احساسات آنان را تحریک نمایند، وعده ها و شعارهایی بر اساس نیاز و تیپ زیست-سیاسی آنان ارائه دهند و در نهایت همراهی این مناطق را کسب کنند. سپس ساختار اجتماعی- سیاسی این مناطق با توجه به وضعیت معیشتی و اقتصادی آنان طوری است که به نسبت استان های مرکزی و شهرستان های همجوارِ پایتخت و کلان شهرها، قدرت چانه زنی و احقاق کافی نداشته و ندارند. از این رو، می توان ادعا نمود که تاکنون مناطق کردنشین برای اصلاح طلبان نقش ابزاری- همراهی داشته اند و نگرانی خاصی از بابت عدم تحقق وعده هایشان نداشته و ندارند و این مناطق نیز سازوکار ویژه ای برای به دست آوری خواسته ها و احقاق موارد توافق و تضمین شده به میزانِ حداقلِ رضایتمندی عمومی، در اختیار و توان نداشته اند.
یکی از مصادیق عینی این بهره گیری ابزاری به مناطق قومی علی الخصوص استانهای کُردنشین که در انتخابات سال ۹۲ از سوی اصلاح طلبان کُرد به عنوان شرطی برای حمایت از “روحانی” مطرح شد، تشکیل معاونت امور اقوام و مذاهب در نهاد ریاست جهوری توسط کابینه دولت تدبیر امید پس از روی کار آمدن بود. شرطی که در همان روزهای اولیه آغاز بکار دولت روحانی از معاونت به مشاور رئیس جمهوری تقلیل یافت و در نهایت با پایان دوره چهار ساله دولت روحانی به فراموشی سپرده شد و صد البته هیچ پیگیریی از سوی اصلاح طلبان برای تحقق این وعده صورت نگرفت.

تاریخچه اصلاح طلبان کُرد 
سیاسیون و فعالین حزبی در مناطق کُردنشین بیشتر در بحبوحه انتخابات ظاهر می شوند و پس از برگزاری آن به همان سرعت پیدایش ناپدید می شوند. از این رو شناخت کافی و اطلاعات کاملی از شخصیت های فعال در این عرصه وجود ندارد.
جریان اصلاح طلبی در مناطق کُردنشین علی الخصوص شهرهای جنوب استان آذربایجان غربی و استان کردستان از سال ۷۷ فعالیت محجور و نحیف خود را آغاز کردند.
“جبهه مشارکت” به عنوان تشکلی اصلاح طلب فعالیت محدود، فرمایشی و گزینشی خود در شهرهای همچون بوکان، مهاباد و سنندج را آغاز کرد به گفته بسیاری از صاحب نظران این فعالیت ها بدون خط گیری فکری و عاری از جهت گیری های حزبی ملموس شکل گرفته بود.
“رسول خضری”، نماینده فعلی حوزه انتخابیه سردشت و پیرانشهر که در دوره هشت ساله دولت اصولگرای “احمدی نژاد” به مشی اصولگرایی گروید، یکی از فعالان مشارکتی در سال های ابتدایی ظهور این جریان در این مناطق به شمار می رود.
در سال ۷۸ و در گرماگرم انتخابات مجلس ششم بسیاری از کاندیداهایی که به مجلس راه یافتند، از لیستی بودند که “جبهه مشارکت” ارائه کرده بود؛ افرادی چون “جلال جلالی زاده” از سنندج، “رحمان نامجو” از بوکان و “رحمان بهمنش” از مهاباد، تحت عنوان لیست دوم خرداد به رقابت های انتخاباتی و به تبع آن مجلس ششم وارد شده بودند.
به گواه مردم دوره ششم مجلس یکی رخوت انگیز ترین ادوار مجلس برای کُردها به شمار می رود و هنوز هم اصلاح طلبان به واسطه حمایت از تعدادی از این نمایندگان نزد افکار عمومی مواخذه می شوند. هر چند عمر سیاسی بسیاری از این افراد به همان دوره انتخابات مجلس محدود شد و به دلیل تحصن به نتایج رد صلاحیت ها توسط شورای نگهبان عملاً با رد صلاحیت و صد البته عملکرد ضعیف و غیر قابل عرضه و دفاعشان از دنیای سیاست خارج شدند.
در شرح ماوقع تحصن اواخر عمر مجلس ششم در سال ۸۲ که به دعوت “جبهه مشارکت” برگزار شد، به همین موضوع بسنده می کنیم که ۱۳۹ نفر از نمایندگان مجلس ششم در اعتراض به نظارت استصوابی شورای نگهبان، مردم را دعوت به تحریم انتخابات مجلس هفتم نمودند. این نمایندگان خود نیز در راهروهای مجلس، از ۲۱ دی ۱۳۸۲ و ۱۷ بهمن همان سال تحصن کردند؛ که در میان آنان اسامی نمایندگان کُردی چون “رحمان بهمنش” از مهاباد، “بهاءالدین ادب” و “جلال جلالی زاده” از سنندج، “مسعود حسینی” از قروه، “عبدالله سهرابی” از مریوان، “حاصل داسه” از پیرانشهر و سردشت، “کریم فتاح‌پور موانه” از ارومیه، “محمد محمد رضایی” از بیجار و “رحمان نامجو” از بوکان دیده می شود.
“بهاءالدین ادب” نماینده سنندج که در ابتدای کار به عنوان نامزدی مستقل (تحت حمایت اصولگرایان) به مجلس راه یافته بود، بعدها به یکی از تاثیر گذارترین نمایندگان کُرد مجلس ششم تبدیل شد و غالب وکلای اصلاح طلب کُردستانات تحت لوای وی در آمدند و هنوز هم به این تبعیت خود می بالند.
پس از این قضایا “حاج انور حبیب زاده” از بوکان با سابقه ی اصولگرایی و “جعفر آئین پرست” از مهاباد به مجلس راه یافتند.
تحرکات حزبی اصلاح طلبان در این مناطق پس از برگزاری انتخابات مجلس هفتم به سردی گرایید تا اینکه در سال ۸۴ و در ماههای پایانی عمر دولت اصلاحات، “شورای هماهنگی اصلاح طلبان کُرد” متشکل از “جلال جلالی زاده”، “عبدالله رمضان زاده” (سخنگوی دولت اصلاحات)، “خالد توکلی”(فعال مدنی سقزی)، “هاشم هدایتی” و “محمد علی توفیقی”، با هدف پیگیری مطالبات قومی و حمایت از اقدامات دولت اصلاح طلب “خاتمی” در کُردستان اعلام وجود کرد.
نکته جالب توجه اینکه از میان این پنج نفر، سه نفرشان به صورت همزمان علاوه بر حضور در “شورای هماهنگی اصلاح طلبان کُرد”، عضو “شورای مرکزی جبهه مشارکت” و دو نفر دیگر نیز در “سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی” عضویت داشتند.
بر اساس اطلاعات موجود این افراد سفرهای متعددی برای اقناع کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری نهم و بیان مطالبات خود به نمایندگی از کُردها ! به مرکز داشتند؛ که از سوی آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از نامزدهای اصلی آن انتخابات حتی اجازه ملاقات به آنها داده نشد.
کروبی و مهر علیزاده دو نفر دیگر از کاندیداهای آن دور از انتخابات بودند؛ مطالبات و خواسته های آنها را نپذیرفتند؛ که در نهایت این افراد به “مصطفی معین” روی آوردند.
” معین” که مورد حمایت اصلاح طلبان بود در نهایت در میان هفت کاندیدا پنجم شد و با پیروزی محمود احمدی نژاد اصولگرا، رویا پردازی های “شورای هماهنگی اصلاح طلبان کُرد” که خود را یک حزب اصلاح طلب کُردی می نامیدند به فراموشی سپرده شد.
انتخابات ۸۸ فرصت خوبی برای ظهور دوباره اصلاح طلبان علی الخصوص در مناطق کُردنشین بود، اصلاح طلبان مرکز نشین و تبع آنها اصلاح طلبان کُرد حمایت قاطع خود را از کاندیداتوری “میر حسین موسوی” اعلام کردند.
از شاخص ترین نمایندگان کُردی که از “موسوی” حمایت کردند، می توان به “رحمان نامجو” دوره ششم، “حاج انور حبیب زاده” اداور پنجم و هفتم و “قسیم عثمانی” نماینده ادوار هشتم و نهم و دهم از بوکان، “رحمان بهمنش” دوره ششم، “جعفر آئین پرست” دوره هفتم و “جلال محمود زاده” دوره هشتم از مهاباد، “قادرشریف زاده” دوره سوم و “محمد کریمیان” ادوار چهارم، پنجم و هفتم از حوزه انتخابیه پیرانشهر و سردشت، “محمد علی پرتوی”، ادوار سوم، چهارم و هشتم از سقز، “سید معروف صمدی” ادوار چهارم و پنجم و “جلال جلالی زاده”، دوره ششم از سنندج، “اقبال محمدی” دوره هشتم از مریوان، “عزت الله نوری” دوره پنجم از قروه اشاره کرد.
با پیروزی دوباره “محمود احمدی نژاد” و اعتراض اصلاح طلبان به نتیجه انتخابات که در نهایت به اغتشاشات خیابانی منجر شد، تنها نماینده ای که در این میان از مواضع اصلاح طلبانی خود فاصله گرفت و در چرخشی ۱۸۰ درجه ای در گفت و گو با روزنامه “کیهان” خواهان محاکمه “میرحسین موسوی” و “مهدی کروبی” به عنوان “سران فتنه” شد، نماینده فعلی بوکان، دکتر “محمد قسیم عثمانی” بود.
“عثمانی” پس از آن نیز در نطق ها و مصاحبه ها از “میر حسین موسوی” کاندیدای مورد حمایتش اظهار برائت کرد.
آخرین بروز و ظهور اصلاح طلبان در این مناطق به برگزاری یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مربوط می شود.
آنها با حمایت از “روحانی” به دلیل آنچه که وی در بیانیه سوم ستاد انتخاباتی اش که به بیانیه اقوام و مذاهب شهرت یافت؛ متعهد شده بود از وی حمایت کردند و بیش از ۷۰ درصد از آرای ماخوذه در استان کُردستان به سبد وی ریخته شد.
بیانیه مذکور در ده مانده تدوین شده بود که بدین شرح است:
۱ – تدوین قوانین لازم برای اجرای کامل قانون اساسی به‌ویژه اصول ٣، ١٢، ١٥، ١٩، ٢٢ و… دردولت تدبیر وامید به منظور رفع تبعیض.
۲ – مشارکت عمومی فارغ از زبان و مذهب در مدیریت‌های کلان کشور و اجرای اصل شایسته‌سالاری در همه سطوح سیاسی-اداری به گونه‌ای که تمامی شهروندان و هم‌میهنان در شرایط یکسان امکان مشارکت و تصدی در کلیه سطوح تا عضویت کابینه را داشته باشند.
۳ – انتصاب نیروهای شایسته محلی در پست‌های مدیریتی مناطق مختلف کشور و حمایت تقویت و تفویض اختیار و واگذاری امور اجرایی محلی و منطقه‌ای به آنان در قالب سیاست‌های عمومی دولت.
۴ – تدریس زبان مادری ایرانیان (کردی، آذری، عربی و…) بطور رسمی در سطوح مدارس و دانشگاه‌ها دراجرای کامل اصل ۱۵ قانون اساسی.
۵ – تقویت فرهنگ و ادبیات اقوام ایرانی و پیشگیری از زوال آنان به‌منظور حفظ و نگهداشت این میراث کهن ایرانی .
۶ – رعایت حقوق پیروان سایر ادیان و مذاهب و عدم دخالت در امور دینی و مذهبی آنان با تأمین آزادی در عقاید دینی و مذهبی و ایجاد امکان اجرای آداب و فرایض دینی مذهبی آنان در شرایط یکسان.
۷ – انجام مطالعات علمی و تدوین برنامه‌های بلند مدت و کوتاه مدت در بخش‌های زیر بنایی، عمرانی، اقتصادی و فرهنگی-اجتماعی در مناطق محروم و مرزی به‌ویژه استان‌های درگیر در جنگ تحمیلی با اختصاص بودجه‌های جهشی به‌منظور جبران عقب ماندگی‌ها.
۸ – رفع تبعیضات ناروا در همه ابعاد و اشکال آن.
۹ – تغییر نگاه امنیتی نسبت به اقوام و فرهنگ‌های ایرانی و تبدیل ساختار و روش‌های سیاسی-امنیتی به نظام مدیریت علمی و کارآمد، به‌منظور استفاده بهینه از منابع بکر و سرشار مادی و انسانی این مناطق.
۱۰ – واگذاری مسئوولیت برنامه‌ریزی و هماهنگی‌های لازم به یکی از معاونین رئیس جمهور برای تحقق بندهای نه گانه فوق.
هر چند بعضی از لیدرهای اصلاح طلبی در میان کُردها پا را فراتر نهاده و ادعای انتصاب وزیر کُردِ¬¬¬ سنی در کابینه را مطرح می کردند و وعده می دادند با روی کار آمدن دولت روحانی این مهم محقق خواهد شد.
با پایان دوره چهار ساله دولت تدبیر و امید به ریاست “حسن روحانی”، اذهان عمومی در مناطق کُردنشین منتظر ارائه گزارش عملکرد دولت در تحقق بندهای قید شده در این بیانیه هستند و اصلاح طلبان را به فرافکنی و مصلحت طلبی های شخصی متهم می کنند.
در انتخابات پیش رو نیز اصلاح طلبان به کارزارهای انتخاباتی وارد شده اند و دوباره دم از حمایت از “روحانی” می زنند، اما این حضور با دیگر نقش آفرینی هایشان متفاوت خواهد بود.
اصلاح طلبان کُرد و بحران مشروعیت
همانگونه که پیشتر گفته شد، حضور و نقش آفرینی اصلاح طلبان در مناطق کُردنشین در انتخابات پیش رو با چالش های فراوانی رو به رو خواهد بود. علاوه بر کارنامه خالی و غیر قابل دفاع اصلاح طلبان در مواجهه با اقوام علی الخصوص کُردها، یکی از مهمترین موضوعاتی که می توان به آن اشاره کرد وجود رسانه های فراگیر از جمله شبکه های اجتماعی در این مناطق است.
امروز تاثیر پذیری و اسطوره سازی از بزرگان اصلاح طلب مرکز نشین ممکن نیست. جوانان کُرد به واسطه دسترسی به جدیدترین اخبار و اطلاعات روز از خود می پرسند، کی و کجا به اصلاح طلبان اختیار این را داده اند که در چانه زنی های سیاسیشان به بهانه مطالبه حقوق شهروندی کُردها، پیگیر مصالح و منافع خود باشند.
چندی پیش “صلاح خدیو”، یکی از فعالان مدنی در مهاباد که تفکراتش بیشتر به اصلاح طلبان گرایش دارد، در کانال شخصی خود در تلگرام، یادداشتی را منتشر کرد و در آن به صراحت اصلاح طلبان کُرد را به منفعت طلبی متهم نمود.
“خدیو” در بخش پایانی این یادداشت نوشته است: « مصادیق این تبهکاری ها به حدی متنوع و متعدد است که نمی توان به همه ساحتهای آن ورود پیدا کرد. به همین دلیل به چند تا از پدیدارهای سیاسی دروغگویی در فصل انتخابات اشاره ای کوتاه می شود.
صد البته دردناکترین وجه ماجرا تسلیم شدن اصلاح طلبان به قواعد این بازی لبریز از تزویر و ریاست. چه منادیان اصلاح این وضع نباید خود به بازتولید نسخه های جدیدتر همان بازی بپردازند. در بحبوحه انتخابات احزاب اصلاح طلب به سرعت برق و باد یک شبه به تاسیس شاخه های یک نفره در مراکز استان و شهرستانها دست می زنند. این شاخه های یک نفره سریعاً برای گرفتن ستادهای انتخاباتی دورخیز بر می دارند. در اینجا دعوا و مرافعه آغاز و شوراهای ” عالی ” و ” هماهنگی ” به جان هم می افتند. یک نماینده مجلس که سابقه چندین مورد چرخش صد و هشتاد درجه ای را در کارنامه سیاسی پر فراز و نشیبش دارد، با حکمی از مرکز به عضویت یکی از این ستادها در می آید. دلیل اصلی تمام موارد بالا چیزی نیست جز ترجمه فرصت طلبی به اصلاح طلبی!
در واقع اصلاح طلبی نقابی برای یک منازعه معطوف به منافع شخصی است. این فرصت طلبان در غیر ایام انتخابات بندرت آفتابی می شوند، در روزهایی هم که هوا پس است، راحت نقاب از صورت برمی دارند. پیشترها می گفتند باید بجای جناحی عمل نمودن ملی اندیشه پیشه کرد. سیرقهقرایی در این زمینه تا جایی است که جایی برای تفکر جناحی هم نمانده و هرچه هست کنشهای معطوف به تامین بیشینه منافع شخصی است».
با بیان این نکته که نظرات “خدیو” تنها بخش کوچکی از اعتراضات علنی شده به اصلاح طلبان کُرد محسوب می شود، باید متذکر شد، استقبال کمرنگ کرُدها در سفر روحانی به استان کُردستان و تقلای بی حد و حساب دولتی های در استان آذربایجان غربی در سفر بی نتیجه و تبلیغاتی رئیس جمهور به مهاباد و انتقال هزاران نفر از شهرهای کُردنشین جنوب استان آذربایجان غربی برای استقبال از وی به این شهرستان و انتقادهای صریح “حاصل داسه”، “جلال جلالی زاده”، “محمد محمد رضایی” که به صورت علنی روحانی را به دروغگویی در مقابل کُردها متهم می کند، و اظهارات تند دیگر شخصیت های اصلاح طلب در خصوص عملکرد دولت موارد قابل ذکر دیگری از این فاصله گیری کُردها از دولت روحانی به شمار می آیند.
به این ترتیب شاهد تنزل جایگاه اصلاح طلبان به واسطه عملکرد پر از اشتباه خود در مقابل اکراد هستیم و بی شک این جریان سیاسی دیگر به آسانی قادر به رای آوری در این مناطق نخواهند بود.
موضوع حائز اهمیت دیگری که می توان به آن اشاره کرد، قدرت بالای اصلاح طلبان در جذب واگرایان و قومگرایان علی الخصوص در مناطق کُردنشین است که به واسطه عملکرد ضعیف دولت تدبیر، روحانی برای حفظ آنها باید به شعارها و وعده های ساختارشکنانه روی آورد.

رسول گلباخی/ روزنامه نگار

دوهفته نامه مکریان امروز. سال دوم. شماره سوم. صفحه 5

بازنشر:

پایگاه خبری تحلیلی مکریان

http://mokrian.ir/2017/05/09/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7/

خبرگزاری دانا

http://www.dana.ir/news/1101924.html/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7