بیرون از خانه که پا می گذاری سر هر چهار راه علی الخصوص از میدان انقلاب تا فرمانداری امکان ندارد حضور یک دستگاه فرغون حامل انباشتی از بامیه های شیره مالی شده مشامت را ننوازد. قبلاً ها حدود ده دوازده سال پیش بامیه و یار همیشگی اش زولبیا فقط در ماه مبارک رمضان آنهم نه بر روی فرغون بلکه پشت ویترین قنادی ها خونمایی می کرد. اما غربت روزگار دامن بامیه و زولیبا را هم گرفته و این دو یار دیرین را از هم جدا کرده و بامیه را نزد خلق محبوبتر نموده. علت مقبولیت بامیه را نمی دانم اما دلیل تکثر بامیه فروشان شهر را فقط در یک چیز می توان دید،‌ آنهم بیکاری است که به راستی نزدیک است اپیدمی شود. در شهر و دیار ما،‌ به قول مردم کوچه بازار در شهر ما که نه کارخانه آنچنانی وجود دارد که جوانان در آن مشغول شوند، نه فن و حرفه ای که بتوان از آن نانی در آورد اینست که نیمی از ملت بامیه فروش شده اند و خیایان ها را با آن فرغون های صفر کیلومترشان قرق کرده اند و هرکدام با نوایی خاص فریاد می زنند بامیه، بامیه جوان....